أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
293
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
البعض فوق بعض درجات » « 1 » عقد لشكرش كه چون سلسلهء زرهپيوسته به هم مرتبط بود از يكديگر فروريخت و آبروى تهوّر و شجاعتش كه چون طراوت چهرهء خورشيد مىنمود . مصراع يكباره به خاك تيره آميخت مثنويّه چو بختش ز اقبال اخبار كرد * هراسى عجب در دلش كار كرد خدا چون دهد كار خلقى نظام * قضا را بدينسان بود اهتمام باريك و اتباع و فرق و اشياعش به محنت و تعب روى توجّه به حلب نهادند و مقاليد رتق و فتق دار السلام را به تمام از دست داد . اكابر و اهالى بغداد به جانب مجلس امير سيّد محمّد كمونه شتافتند و او را مانند خال خوبان در چاه زنخدان بلكه چون ماه يك شب محبوس چاه اندوه و تعب يافتند سر چاه گشادند و دو كس را چون دو ملك زحمت جهت استخلاص او به قعر آن هاويهء رحمت فرستادند . بيت [ 376 ] آن دو كس چون پاى از سر ساختند * خويش را در قعر چاه انداختند به انگشت شمع پردهء ظلمانى چاه را از چهرهء حال آن نقابتپناه دركشيدند ، جسم شريفش را به غايت نحيف ديدند . مثنويّه ضعيفى عجب رفته دور از خيال * ز ضعفش به تن چون خلال اختلال رُخش گُل ولى با گِل آميخته * قدش سرو برگش ولى ريخته تنش راست چون جوى جدول نزار * روان آب چشمش در آن جويبار چنانش نفس مىكند كوتهى * كه گويا قفس مىكند زو تهى
--> ( 1 ) . ترجمه : با برترين قدرت و توان فراگير از ناحيه بخشنده نيكىها و والاترين عزّت كامل از سوى آن كس كه برخى را بر برخى ديگر چندين مرتبه برترى مىدهد .